ایام فاطمیه
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام علی جون من
دیگه مطمئن شدم که علی جون منی!وقتی 7فروردین با خاله جونت رفتیم سونو و خاله ت فهمید علی جونی انقد خوشحال شد که دکتر ازش مژدگونی خواست
باباییت شیراز کار داشت و ما رو گذاشت قزوین و حدود 12 روز تنهامون گذاشت،با وجود اینکه مامان جون باباجون و خاله جونت حسابی هوامونو داشتن و نمیذاشتن بهمون بد بگذره اما من و تو خیلی از نبودن باباییت اذیت شدیم و من سر هرچیزی بهونه میگرفتم اما اون اصلا متوجه نمیشد که گیر کار کجاست
وسایل ضروری سیسمونیتو خریدیم و من نذاشتم مامان جونت چیزای غیرضروری رو برداره چون تو از الان باید قناعتو یاد بگیری و ساده زندگی کنی تا بعدا بتونی آدمای پایینتر از خودت رو ببینی و بهشون کمک کنی(عکس بعضی از وسایلتم گذاشتم)
راستی امروز با شیطونیات خیلی خوشحالم کردیا وروجک!صبح موقع نماز کاملا حرکاتتو حس کردم!خیلی حس قشنگی بود عزیزدلم
این روزا سعی میکنم خوش اخلاق باشم و گناه نکنم و هوای باباییت رو داشته باشم،راستی نازنینم،دعاکن خدا توفیق درک ایام فاطمیه رو بهم بده تا خانم حضرت زهرا که بهانه ی خلقتن و من هرچی دارم از ایشون دارم،تو مجلسشون نگاه خاصی بهمون بیندازن،مخصوصا به تو که انشاالله جزو یاران آقاامام زمانمون بشی
خیلی دوستت دارم شیرینی زندگی من




ایام فاطمیه
